
۱۳۸۸ بهمن ۷, چهارشنبه
۱۳۸۸ بهمن ۵, دوشنبه
۱۳۸۸ بهمن ۴, یکشنبه
طنز اینترنتی ها می آیند !
ارتش بیست میلیونی اینترنتی ها می آیند!
ابراهيم نبوي
آیت الله خمینی سی سال قبل گفته بود: " بسیج بیست میلیونی محافظ انقلاب خواهد بود." با گذشت سی سال ارتش بیست میلیونی آیت الله تشکیل نشد، اما براساس آنچه سازمانهای دولتی ایران اعلام کردند، 27 درصد مردم ایران از اینترنت استفاده می کنند، یعنی بیست میلیون نفر از جمعیت هفتاد میلیونی ایران فعلا دسترسی به اینترنت دارند. بیست میلیون نفر رقمی تعیین کننده برای سرنوشت سیاسی ایران است، و این اتفاقی است که در جنبش سبز بوجود آمد. اگرچه آرزوهای آیت الله برآورده نشد، اما ارتش بیست میلیونی کاربران اینترنتی برای تغییر سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران بوجود آمد.
چهارماه قبل از انتخابات من طی مقاله ای با عنوان " ما بی شماریم" به عنوان یک نویسنده، از طبقه متوسط دعوت کردم برای یک مبارزه واقعی انتخاباتی به صحنه بیایند. شعار " ما بی شماریم" بعدا در یک اثر گرافیکی توسط رئیس جمهور، میرحسین موسوی نقاشی شد و تابلوی آن بارها در دست معترضانی که هفت ماه است در خیابانهای سراسر ایران تلاش می کنند، به دست گرفته شده است. شعار بچه های اینترنت این بود، ما بی شماریم و چون بی شماریم حق بی شماری داریم و حق مان را می خواهیم.
من می خواهم بگویم که اگر اینترنت نبود، ما چه کارها را در جنبش سبز نمی توانستیم بکنیم و اینترنت چه کمک بزرگی به جنبش سبز کرده است. فرض کنیم جنبش سبز در سه رده رهبری می شود:
رده اول: چهره های شاخص آن در داخل( کروبی، موسوی و خاتمی) و برخی افراد در خارج از ایران که سر جمع به ده نفر نمی رسند و نقش مهمی در تصمیم گیری های جنبش سبز دارند. آنان جهت حرکت جنبش سبز را تعیین می کنند.
رده دوم: گروهی در حدود هزار نفرند که بخش اعظم آنان در ایران و بخشی اندک بیرون ایران زندگی می کنند. آنان که عمدتا فعالان سیاسی هستند، گروه مرجع هستند و اعتبار و مشروعیت جنبش تا حدی توسط آنان تعیین می شود. آنان در تصمیم گیری و سازماندهی افراد نقش موثری دارند، اگر چه حداقل هفتاد درصد فعالان داخل( بیش از 300 نفر) از همان اولین روزهای پس از انتخابات زندانی اند.
رده سوم: جمعی بالغ بر صدهزار نفر، چهره های اجرایی جنبش اصلاحات هستند، آنها را کسی نمی شناسد. رهبران جنبش سبز آنان هستند. آنها کسانی هستند که کار رسانه ای جنبش سبز را با قدرتی فراگیر اداره می کنند، جنگ روانی را علیه حکومت سازمان می دهند، نیروهای اجرایی داخل و خارج را برای اعتراضات برنامه ریزی می کنند، پوسترها را طراحی می کنند، کمک مالی می دهند، در همه جا می نویسند و دهها هزار وبلاگ و وب سایت و میلینگ لیست و اجتماعات مجازی سبز را اداره می کنند. آنها در بخش اعظم کامیونیتی های وب 2 مانند فیس بوک، تویتر و بالاترین حضور دارند و سربازان اصلی یا در حقیقت سواره نظام جنبش سبز هستند، آنها در تمام جهان و ایران حضور دارند. آنها، ما هستیم. ما در هفت ماه گذشته، همه چیز را تغییر دادیم. اگر بپرسید چگونه، به موارد زیر اشاره خواهم کرد:
1) رابطه بیش از صدهزار فعال سیاسی ایرانی بیرون ایران با همدیگر و با ایرانیان داخل قطع بود و این دو گروه داخلی ها، و خارجی ها، اکثرا با هم قهر بودند و سیاست امنیتی حکومت قهر نگه داشتن داخلی ها و خارجی ها بود. جنبش سبز میان ایرانیان سراسر جهان و ایرانیان سراسر ایران ارتباط برقرار کرد، بسیاری از سوء تفاهم ها را از بین برد، بسیاری تردیدها و کج فهمی ها را کنار زد و اتحادی بزرگ میان ایرانیان بوجود آورد.
2) نام مستعار( Nickname ) یکی از مهم ترین جنبه های ارتباطی ما بود. امروز در میان سیاستمداران و نیروهای فرهنگی ایران، هزاران نفر هستند که نام مستعارشان شناخته تر از نام واقعی آنهاست. آنها با نام واقعی به خیابان های شهر می روند و با نام مستعار دقیق ترین اطلاعات را در اینترنت منتشر می کنند. آنها همه جا هستند. آنها تا قبل از انتخابات همگی از نام های عادی شان استفاده می کردند و دهها عکس شخصی در فیس بوک از خودشان و دوستان شان داشتند، اما با افزایش خطر نام همه آنها تغییر کرد، نام همه ندا ایرانی و سهراب شد. برای اعتراض به تقلب در انتخابات این شعار به تصویر همه تبدیل شد " رای من کجاست." همه سبز شدند. در مرگ برخی رهبران جنبش همه سیاه شدند و این همراهی و همسانی و همبستگی باعث قدرت بیشتر رسانه ای این افراد شد.
3) وجود صدها هزار رهبر که دائما در حال نقد اعضای مرکزیت و رهبران جنبش بودند، خواسته های عمومی افراد را به صورت شعارهای اصلی جنبش درآورد و در حقیقت آن صد هزار نفر بودند که آن رهبری کوچک و رده اول را اداره می کردند. به همین دلیل برای اولین بار رهبری دموکراتیک در یک جنبش ایرانی بطوری کاملا طبیعی جایگزین سانترالیزم شد.
4) سرعت: اینترنت سرعت و قدرت ما را دهها برابر کرد. ما در زمانی حداکثر چهار ساعت می توانستیم و می توانیم هر نوشته و طرح و تصویری را از هر جای جهان، به روستاهای دورافتاده و شهرهای کوچک ایران منتقل کنیم و آنها را به صورت نشریه کاغذی، پیام های موبایلی و بلوتوث در اختیار میلیونها شهروندی که دسترسی به اینترنت ندارند، قرار دهیم. از آن سو، سرعت انتشار خبر و تصویر بسیار بالاست، صدها هزار دوربین موبایلی و دوربین کوچک تصاویر تظاهرات مردم را در زمانی کمتر از یک ساعت بعد از وقوع حادثه از همه جای ایران، به سراسر جهان می رساند. و یکی از مهم ترین دلایل موفقیت جنبش سبز در انتشار سریع خبرهای آن است.
5) فراوانی نویسندگان باعث شد تا تجربه ایرانیان بیرون مرز، مثلا کسانی که در آمریکا دوره های آموزشی کمپین اوباما را دیده بودند، یا در احزاب اروپایی سابقه کار داشتند، یا تجربه نسل اول انقلاب را داشتند در کنار نسل جدید جوانان ایرانی قرار بگیرد که خیابانهای امروز ایران را خیلی خوب می شناسند. روحانیون قم و مشهد و دانشجویان بوستون و آکسفورد، در اجتماعات اینترنتی در کنار هم قرار گرفتند و در اثر این تلاش و کوشش و گفتگوی عظیم، روشی ایرانی برای اعتراض بوجود آمد. ما بارها اشتباه کردیم و بارها اشتباهات مان را اصلاح کردیم. و در نتیجه توانستیم قدرت رهبری جمعی در اینترنت را تجربه کنیم.
6) اینترنت هزینه سازماندهی را برای مردم داخل کشور بسیار کاهش داد. به گونه ای بسیار منظم، اما ناشناخته و خودجوش، مسیر راهپیمایی در دهها شهر، با پوسترهای مناسب برای هر تظاهرات که معلوم نبود طراحان آن چه کسانی هستند، با شعارهای تعیین شده و مورد بحث قرار گرفته در اینترنت و برنامه ریزی زمان اعتراضات اتفاق افتاد. این اتفاقات در اینترنت و در اتاقها چت روم، و با ای میل های مختلف انجام می گرفت . به همین دلیل دیگر فشار بازجویان بر دستگیر شدگان اگر چه وجود داشت، اما بی دلیل بود. آنها با اشباح می جنگیدند. همه مردم با ای میل های شان از برنامه ها مطلع می شدند و همین موضوع باعث شد که جنبشی که بطور طبیعی و با محاسبه های حکومت باید یکی دو هفته بعد سرکوب می شد، هفت ماه بعد از آغاز آن در خرداد 88 امروز بسیار قدرتمندتر از روز اول است.
7) اینترنت بطور گسترده به حمایت از زندانیان تحت فشار، اعدامی ها، کسانی که قرار بود سنگسار شوند، زندانیانی که ملاقات شان با خانواده قطع شده بود، افراد مورد تجاوز، شکنجه شده ها و بسیاری از افراد تحت فشار، آمد و باعث شد بسیاری از زندانیان زودتر آزاد شوند، برخی احکام اعدام لغو شده یا موقتا اجرا نشود، و حکم سنگسار جز در یک مورد متوقف شود. جنبش سبز حالا دیگر این پشتیبانی را فقط برای معترضین سبز نمی کند، بلکه از هر کسی که تحت فشار قرار گرفته باشد، حمایت می کند.
8) ارائه دهها تحلیل فنی و اجتماعی و سیاسی بعد از هر حرکت اعتراضی که بلافاصله بعد از پایان آن حرکت ها به نقد و بررسی اعتراضات می پرداخت و آن را ارزیابی می کرد، علاوه بر آشکار کردن دروغ های حکومت، اشتباه سبزها را نیز اصلاح می کرد. وقتی سعید شریعتی تحت فشار اعلام کرد که اعترافاتش بخاطر شکنجه نیست و خودش در زندان به حقیقت پی برده است، ما بلافاصله یک ساعت پس از دادگاه عکس دندان شکسته سعید شریعتی را در کنار عکس قبل از زندان او منتشر کردیم تا معلوم شود که او در زندان مورد آزار جسمی بوده است. وقتی ابطحی، یکی از مهم ترین رهبران زندانی جنبش در دادگاه و یک برنامه تلویزیونی اعتراف کرد و گفت که اشتباه کرده است، و اعلام کرد در زندان تحت هیچ فشاری نبوده است، ما با مقایسه دهها عکس قبل و بعد از زندان او را نشان دادیم و مردم دیدند که وی در مدتی کوتاه بیست کیلو از وزنش کم شده است. وقتی بازجویان ابطحی را مجبور کردند که در وبلاگش دروغ بنویسد، بسیاری از دوستان ابطحی وبلاگ او را تحت فشار قرار دادند و آن را متوقف کردند تا او از یک فشار سنگین رها شود. این روش ها کمک بسیاری به تداوم جنبش سبز کرد. ما با انتشار عکس های تیراندازی توسط لباس شخصی ها باعث شدیم که آنها حداقل از استفاده از سلاح گرم در خیابان کمتر استفاده کنند، ما جلوی جریان تجاوز ها را گرفتیم، تا امکان داشت جلوی اعدام ها را گرفتیم و مانع شکنجه زندانیان شدیم، و این فشار افکار عمومی ادامه خواهد یافت.
9) حکومت از هفت شبکه تلویزیونی، صدها شبکه رادیویی، صدها روزنامه و نشریه دولتی و هزاران وب سایت و وبلاگ استفاده می کند، تا سبزها را اغتشاشگران و آشوبگرانی وابسته به غرب، اسرائیل و آمریکا نشان دهد. آنها تصویری دروغین از جنبش مسالمت آمیز سبز به مردم نشان دادند، آنها مخالفانی که قبل از انتخابات دستگیر شده بودند و ربطی به جنبش سبز نداشتند، وادار کردند که در دادگاه و در تلویزیون اعتراف کنند که اتوبوس ها را آتش زده اند و بسیجی ها را کشته اند. آنها خبر از کشته شدن دهها بسیجی می دادند، اما هرگز نام و تصویر آنها را منتشر نکردند. در این میان اینترنت مهمترین رسانه ما بود. ما در اینترنت همه چیز را فاش کردیم، تصاویر حمله کنندگان و لباس شخصی ها را منتشر کردیم، واقعیات را نوشتیم و صدها و هزاران فیلم از جنبش سبز ایران را پخش کردیم.
10) گرافیک تصویری یکی از مهم ترین روش های نشان دادن دروغ های حکومت بود. تبلیغاتچی های حکومت با فوتوشاپ موشک به هوا می فرستادند و جمعیت ده هزار نفری حامیان شان را سیصد هزار نفر نشان می دادند. ما با مقایسه عکس های اصلی و عکس های ساخته شده نشان می دادیم که حکومت دروغ می گوید. حکومت در موارد متعددی مجبور به عقب نشینی در مقابل جنبش سبز شد و حرفش را پس گرفت و مجبور شد دروغش را تکرار نکند.
11) مهم ترین شعار وزارت اطلاعات در سی سال حکومت جمهوری اسلامی این بود " هر کاری می توانی بکنی، اما نه کار تشکیلاتی." این حکومت تشکیلات را به هر معنی, اعم از حزب، یا اجتماع، یا ان جی او، یا تشکل های صنفی و کارگری و تشکل های زنان زیر فشار قرار داد. اینترنت یکی از مهم ترین کارکردها را در این زمینه برای ما داشت، ما انجمن های خودمان را در فضای مجازی راه انداختیم، گروههای فرهنگی، سیاسی، هنری، مذهبی، اجتماعی با هر دیدگاهی و با هر نگرشی ایجاد شد و همین گروههاست که در مجموع جبهه سبز را تشکیل می دهد. اینترنت تا حد زیادی امکانات یک حزب را به ما داد. حزب هایی که از نظر حکومت ممنوع بودند. ما با هم حرف می زدیم، اعضا را جمع می کردیم، کمپین تبلیغاتی راه می انداختیم، شعار می ساختیم، پوستر و بیانیه و اطلاعیه تولید می کردیم، بحث می کردیم، بدون اینکه همدیگر را ببینیم یا بشناسیم. اینترنت این قدرت را به ما داد. اینترنت یک اجتماع آشفته و آرمانخواه را به ما داد و ما از آن تشکیلات درست کردیم. ما در فیس بوک، تویتر، بالاترین و بسیاری از سایت های اینترنتی همدیگر را پیدا کردیم.
12) اینترنت یک فایده بزرگ دیگر نیز برای ما داشت. ما می توانستیم با رهبران جنبش بدون واسطه حرف بزنیم، آنها همه حرف های ما را می خواندند. بسیاری از آنان در زمان آزادی شان، یا در خارج از ایران یا در داخل کشور می توانستند بنویسند. همسران رهبران جنبش وقتی به ملاقات آنان در زندان می رفتند، بلافاصله گزارش آنرا در وبلاگ های شان منتشر می کردند. گمان نمی کنم گفتگویی که میان ایرانیان در جنبش سبز به مدت هفت ماه اتفاق افتاد، در هیچ جای جهان رخ داده باشد. صدها هزار تن با دهها هزار فکر با هم حرف زدند تا در مورد این جنبش و آینده ایران به توافق برسند.
13) مهم ترین سمبل جنبش سبز " ندا" دختری تحصیلکرده در رشته فلسفه بود که در کنار خیابان در کنار معلم موسیقی اش کشته شد، او نشان دهنده ماهیت جنبش سبز و جامعه کنونی ایران است. جنبش سبز بر بسیاری از جنبه های ناپسند تفکر عوام از جمله مردسالاری، کلیشه های ضدقومی، یا بیگانه ستیزی غلبه کرد. دختران و زنان ایرانی اگر نگوئیم رهبران اصلی، بلکه همراه و همسنگر مردان ایرانی بودند. هر جا که پدری به زندان رفت، همسرش و دخترش زبان او در اینترنت شد. و هر گاه زنی به زندان رفت، برادرش و شوهرش و پسرش زبان او شد. در صفحات عاشقانه تاریخ جنبش سبز بسیار نامه ها از سوی دختران و همسران به شوهران، پدران و همسران شان نوشته شد و بسیاری از دوست داشتن عزیزان شان گفتند. اینترنت باعث شد مرز میان مردان و زنان برداشته شود و زنان حضوری فعال بیابند. این ماجرا وقتی بیشتر به جلوه آمد که سایت های طرفدار حکومت عکس مجید توکلی از دانشجویانی که علیه رهبر سخنرانی کرده بود، با چادر منتشر کردند. آنها می گفتند که او می خواست از ترس با استفاده از چادر فرار کند، و از دیدگاه جامعه سنتی و مردسالار ایران، چادر به سرکردن مردان، یک شیوه تحقیر آنان است. در مقابله با این برخورد بود که مسیح علی نژاد، یکی از دختران بلاگر از مردان خواست برای همبستگی با زنان ایرانی که حجاب اجباری سالها به آنان تحمیل شده است، حجاب بگذارند و عکس با حجاب خودشان را در وبلاگ ها منتشر کنند، تا نشان بدهند که زن پوشی نه تنها ننگ نیست، بلکه مردان در این مشکل زنان ایرانی با آنان همدرد هستند. همه همین کار را کردند. شیرین عبادی، زن وکیل ایرانی و برنده نوبل صلح از همه مردانی که در اینترنت با زنان ایرانی اعلام همبستگی کرده بودند، تشکر کرد. زنان ایرانی، مدیران جنبش سبز و رهبران جنبش سبز بودند و هستند. حالا دیگر کمتر کسی است که سووال کند چرا هیچ زنی در رهبری جنبش سبز حضور ندارد، همه نامهای شیرین عبادی و زهرا رهنورد را شنیده اند.
14) یکی از مهم ترین مشکلات جنبش سبز این بود که حکومت تمام رسانه ملی( هفت شبکه تلویزیونی و صدها شبکه رادیویی و هزاران وب سایت و روزنامه چاپی) را به نفع یک نامزد انتخاباتی مصادره کرد، و همزمان از روز انتخابات اینترنت و موبایل را قطع کرد و 48 ساعت سکوت کامل رسانه ای را به مردم تحمیل کرد. ما فقط از طریق ای میل و برخی رسانه های محدود مثل بی بی سی و صدای آمریکا و رادیو فردا( که معلوم نبود برخی از آنان مانند بی بی سی به نفع کودتاچیان رفتار می کنند یا به نفع مردم) با جامعه ایرانیان ارتباط داشتیم. ما در این مدت در اینترنت آموختیم که باید از این رسانه به عنوان رسانه مردمی استفاده کنیم، و نه فقط باید از آن به عنوان زبان مردم بهره ببریم، بلکه باید بتدریج از یکجانبه نگری سبز دست برداریم و بپذیریم که سبز تنها رنگ مردم ایران نیست. در مقابل تلویزیون دولتی و رسانه های تحت کنترل دولت، بتدریج سبزها را از همه جا حذف کردند و ما را جاسوس و عامل بیگانه و آمریکایی و صهیونیست خواندند. بتدریج مردم هر چه بیشتر به خبرهای اینترنتی و رسانه های مستقل اعتماد کردند و از رسانه های دولتی فاصله گرفتند و تلویزیون های شان را خاموش کردند. حالا دیگر مخاطبان محدود و معدود ما روز به روز افزایش می یابند و مخاطبان رسانه های دولتی روز به روز کاهش می یابند. براساس گزارش منتشره وزارت اطلاعات در هفته گذشته مخاطبان تلویزیون جمهوری اسلامی به حداقل خود رسیده است و به همین دلیل تلویزیون تصمیم گرفت با چرخش در برخی مواضع خود و راه اندازی برنامه هایی مانند " رو به فردا" مخاطبان گریخته را جذب کند. اما این تلاش به دلیل سردرگمی حکومت از یکسو و ماهیت استبدادی و تبلیغاتی رسانه های دولتی از سوی دیگر، ادامه نخواهد یافت. حالا ما می دانیم که اگرچه یک تلویزیون مستقل و آزاد می تواند مشکل خبررسانی ما را تا حد زیادی حل کند، اما به دلیل ماهیت دموکراتیک اینترنت و ماهیت سانترالیست تلویزیون و رادیو، بهتر است در کنار تلاش برای تلویزیونی که بتواند شهرهای کوچک و روستاها را پوشش دهد، باید پوشش اینترنتی خود را کامل و غنی کنیم و به فکر حل مشکلات فنی آن باشیم. از نظر من سرعت افزایش سرعت اینترنت در جهان و در ایران، حتی از سرعت احتمالی راه اندازی یک شبکه تلویزیونی رادیویی مستقل سبز و یا افزایش احتمالی شبکه های بین المللی فارسی زبان بیشتر است. تا یکی دو سال دیگر احتمالا بخش وسیعی از ایرانیان می توانند بسیاری از برنامه های تلویزیونی را از طریق ای میل ها و کامپیوترهای خود دریافت کنند و تلویزیون نیز خود بخود بسوی کوچک شدن، جزئی شدن و تبدیل شدن به چیزی مانند یوتیوب پیش می رود. من تقریبا مطمئنم که در همین زمانی که رسانه هایی مانند بی بی سی و صدای آمریکا مشغول آموزش دادن خبرنگاران شان برای رعایت بی طرفی خبری است، افزایش سرعت تلویزیون کوچک، اتفاق می افتد و تلویزیون کوچک ماهیتی دموکراتیک و غیرسانترالیست خواهد داشت، به شکلی که مخاطبان بتوانند نظرات و سلیقه و دیدگاه خود را در تلویزیون ببینند. جنبش سبز در حال حاضر موفق شده است که در اکثر رسانه های محافظه کاران به موضوع اول تبدیل شود. وقتی مخالفان جنبش هم درباره ما حرف می زنند، این به معنی پیروزی ماست. هیچ عاملی به اندازه سلیقه مخاطب در تغییر جهت دادن رسانه های تاثیر ندارد.
15) ما مسابقه را برده ایم. دولت کاری به شبکه های لس آنجلسی ندارد، اما روی بی بی سی و صدای آمریکا و رادیو فردا که مخاطبان مشخص و فراوان از ایران دارند، پارازیت می اندازند. از سوی دیگر دولت فیلترینگ را هم شدیدا در مورد اینترنت عمل می کند، البته آنها کاری به مسائل اخلاقی ندارند، آنها فقط مسائل سیاسی و اجتماعی را کنترل می کنند. از سوی دیگر روزنامه های محافظه کاران نیز تلاش می کنند در کنار انتشار وارونه خبرهای جنبش سبز، جریانهای کوچک و کم اهمیتی که در خارج از ایران علیه سبزها می نویسند، منتشر کنند. مهم ترین مشکل حکومت رسانه هایی است که راه حل های غیرخشونت آمیز برای فضای آینده ایران دارند. آنها نمی خواهند جلوی منفجر کردن و ترور و خشونت را بگیرند، آنها از جنبش سبز و نافرمانی مدنی مسالمت آمیز می ترسند.
16) دولت و حکومت بتازگی برخی از وبلاگ ها و وب سایت ها را باز می کند، اجازه تردد اطلاعات را موقتا می دهند تا بتوانند در جریان جنبش سبز قرار بگیرند، آنها خودشان هم می دانند که وقتی رسانه های سبز را فیلتر می کنند، خودشان هم از دانستن بلایی که به سرشان خواهد آمد محروم می شوند. آنها پنجره ها را باز می کنند تا ما را هم ببینند و پیدا کنند. ما را که تلاش می کنیم در راه شیری اینترنت، جاده ابریشم گمشده مان را پیدا کنیم. آقای بیل گیتس! از صمیم قلب از شما متشکریم، نمی دانم که آیا قصد شما از ایجاد اینترنت توسعه دموکراسی و افزایش دسترسی به اطلاعات بود، یا نه، اما آنچه ما به دست آوردیم همین بود.
17) آخرین نکته این که در اطراف ما مجموعه ای از تصادفات زیبا رخ داده است. جنبش سبز، سبز شد، چون گروهی از بچه های جوان مشهد تصادفا رنگ سبز را انتخاب کرده بودند، سبز شد و ما این سبز را جهانی کردیم. جنبش سبز مسالمت آمیز شد، چون ما میلیونها انسان بودیم که می خواستیم به جای ویران کردن همدیگر، با همدیگر حرف بزنیم. جنبش سبز با شعارهای نفرت انگیز مرگ بر اسرائیل و مرگ بر آمریکا بیگانه شد، چون جهانی که در آن زندگی می کنیم بسوی خردمندی و صلح و دانایی و مهربانی می رود. من به جهان آینده امیدوارم، جهانی مجازی که جهان حقیقی را به سوی دموکراسی و آزادی می برد. من از شنیدن خبر میلیاردر شدن نابغه هایی مثل بیل گیتس یا صاحبان گوگل و ای بی لذت می برم، چون معلوم می شود که جهان به سوی خرد در حرکت است. من از گرفتن جایزه اسکار توسط کارگرانان چپ لذت می برم، چون می فهمم جهان تک صدایی دارد می میرد. من از شنیدن آهنگ مرگ بر دیکتاتور که از دهان میلیونها زن باحجاب و مردان مسلمان شنیده می شود، لذت می برم، چون احساس می کنم ایمان و آزادی هر دو زنده اند. من احساس می کنم شکوفه ای در حال شکفتن است. و ما تمام این سالها را بیهوده نزیستیم.
سایت : روز
۱۳۸۸ دی ۳۰, چهارشنبه
عزیز ترین متهم دنیا
... و قرعه فال به نام خاتمی زدند!
به نام او که در قاموس و قبای سیاست ورزی اش، اعتدال و میانه روی، بیش و پیش از اقتدار و تحکم به چشم می آید.
از هر سیاستمداری باید به تناسب توانمندی ها و تخصص او انتظار داشت.
خاتمی خاتم اخلاق است. خاتمی مثل کروبی نیست، مثل میرحسین هم نیست، اما کسی است که در هشت سال دولت اش اگرچه یاران نزدیک را از دست داد و روزنامه های همسو را در محاق توقیف داشت اما هرگز خلق و خوی خرد و حقیر رئیس دولت فعلی را در او نمی دیدی که با مخالفان چون جانیان برخورد کند و زندان های وسیع برایشان بسازد و اگر زندان کفاف نداد کل ایران را زندان کند. خاتمی هیچ اگر نکرد ایران را خون آشام و شرمنده جهان نساخت.
به یاد دارم روزی را که اقلیت مجلس محافظه کار هفتم، راه به راه، طرح ها و لوایح اصلاح طلبان را حذف و بیانیه نبوی و آرمین را در صحن مجلس، پاره و دانشجویان را روانه زندان می کردند اما خاتمی در همان راهروهای پارلمان نامی بر آنان گذاشت که همه ما خبرنگاران منتقد را انگشت به دهان ساخت؛ «اقلیت نجیب مجلس هفتم».
ما هرچه گشتیم هیچ نجابتی در این اقلیت که با ریاست حداد عادل اداره می شد، نیافتیم اما با گفتن همین یک صفت ساده، گاهی خشم شان را فروکش می کردیم و از آنان نجابتِ نداشته را طلب می کردیم و چه راهها که باز نمی شد تا گره ای از کار ملت باز کنند همین اقلیت نا نجیب.
به گمانم خاتمی هیچ اگر نکرد خوب یادمان داده بود که با ادبیات پسندیده و با زبان فاخر می شود گاهی یک بسیجی را رام کرد تا اسلحه بر زمین بگذارد. در تمام این سالها که خاتمی و هواداران اندیشه او غائب بودند، گفتمان پرخاشگرانه احمدی نژاد چنان بر کشور سیطره یافت که برادر بر برادر رحم نکرد در خیابان های شهر.
کسانی که این روزها نگران سازش خاتمی و زبان تلخی های او با افراطیون هر دو جناح هستند به گمانم بیش از همه باید نگران آتشی باشند که دارد اهالی نزدیکتر به آتش را می سوزاند.
برای همین است که در اوج نگرانی های جمعی برای سازش خاتمی، شاهدیم که زجر کشیده ترین زندانیان آزاد شده به دیدار او می روند و پشت سید به نماز می ایستند. چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید، کسانی که از شکنجه و تعرض و تحقیر در کشور در امان نیستند، خانه ای جز خانه خاتمی، پناه شان نیست.. پس دایه دلسوز تر از مادر شدن را باید کنار گذارد و گذاشت آنان که در خانه امنیت ندارند و هر روز سایه مرگ تهدیدشان می کند مادری برای مام آشفته میهن بیابند تا آبی بر آتش بحران بریزد و بعد آرام آرام پله های دموکراسی را در یک کشور استبداد زده طی کنیم.
در کشوری که اگر ولایت هم با دگر اندیشان همراه شود، توپ خانه های سپاه، راه عبور از ولایت را هم خوب بلد است که چگونه ملت و ولایت را یکجا به آتش بکشند!
در کشوری که نه هاشمی قدرتی در سپاه و نهادهای نظامی دارد و نه خاتمی و میرحسین؛ و سایه افراطی گری بخش هایی از نهاد های نظامی بر سر فعالان سیاسی چنان سنگین است که پاکستانی و افعانستانی شدن کشور دیگر یک فرض نیست و به حقیقت نزدیک شده است، دیگر راهی باقی نمی ماند جز آنکه رهبران متفاوت جنبش، مکمل هم شوند و یکی صحبت از تغییر قانون اساسی کند (کروبی) و دیگری احترام به امام(موسوی) و دیگری نیز احترام به "اصل" ولایت فقیه (خاتمی) تا اول، خوی خشونت کسانی که می خواهند به بهانه امام و ولایت کشوری را ویرانه و مردمی را به خاک و خون بکشند آرام گیرد و سپس در یک روند مسالمت آمیز راهی برای مطالبات واقعی مردم گشوده شود.
یادمان باشد که این روزها زندان ها پر است از فعالان سیاسی و رسانه ای و دانشجویی؛ دیگران که آزاد هستند هم سایه احضار و زندان چون شمشیر داموکلس بالای سرشان است و ترور استاد علی محمدی و شهید موسوی نیز ثابت کرد که می شود هرکسی در هر جایگاهی در ایران ترور شود و بعد بدون هیچ پیگیری قضایی و امنیتی اعلام کرد که مسئولیت خون شان با اسرائیل و آمریکا است.
خاتمی مثل همه سیاستمداران متهم است به کوتاهی؛ اما یادمان باشد متهمان واقعی کسانی هستند که دست شان به خون هم وطنان بی گناه مان آلوده است باید برای جلوگیری از آلوده ترشدنِ بیش از اندازه این دستها فکری کرد.
یادم هست برای آخرین روز ریاست جمهوری سید محمد خاتمی برای روزنامه همبستگی مطلبی نوشتم تحت عنوان خدا حافظ عزیزترین متهم دنیا. و همان روز عرب سرخی عصو سازمان مجاهدین انقلاب که آن روزها آزاد بود هنوز، به روزنامه زنگ زد تا بگوید: برای عزیزترین متهم دنیا خیلی زود دلتنگ می شویم وقتی متهمان واقعی، جان مان را بگیرند!
در کشوری که سایه مرگ بر سر معمولی ترین آدم های یک جنبش تا رهبران یک جنبش سنگینی می کند باید صبور بود و به بزرگان جنبش نیز اعتماد کرد تا از دل این فاجعه، مردی از خویش برون آید و کاری بکند.
م . علی نژاد
۱۳۸۸ دی ۲۸, دوشنبه
news
بحث به موضوع اصلی کشیده شد و جدیترین مورد اختلاف که دیگر طرفین با رودربایستی و در لفافه راجع به آن صحبت نمیکردند، مورد توجه قرار گرفت و مسئولان حاضر از فدراسیون همبستگی کشورهای اسلامی بار دیگر یادآور شدند، برخی از کشورهای مسلمان، خواستار حذف نام خلیج فارس از همه مدارک، مدالها، لوگوها، کتابچههای فنی و دیگر اسناد بازیها شدهاند.
كميته عربستانی سرپرستي، نظارتي و هماهنگي فدراسيون همبستگي كشورهاي اسلامي (ISSF)، در شرایطی ششم اردیبهشت با مسئولان دستگاه ورزش ایران و ستاد برگزاری دومین دوره بازیهای کشورهای اسلامی دیدار کرد که دربردارنده پیغامی محرمانه برای مسئولان ورزش ایران بود که لحنی کاملاً تهدیدآمیز داشت و آن، حذف نام خلیج فارس بود که پس از حدود 9 ماه، منجر به لغو بازیها شد تا خبر و پیگیری «تابناک» برای حفظ نام خلیج فارس به عنوان یکی از اصلیترین کیان ملی ـ بهرغم تکذیبهای متعدد ـ بدل به واقعیت شود.
به گزارش خبرنگار ورزشی «تابناک»؛ با تغییر حسن میرزاآقابیگ، دبیر ستاد بازیهای همبستگی کشورهای اسلامی، تلاش مسئولان امر اعم از محمدی علی آبادی، بهرام افشارزاده و شاهرخ شهنازی رئیس، قائم مقام و دبیر ستاد برگزاری این بازیها در ایران برای بازگرداندن توپ به زمین خودی افزایش یافت و رایزنیهای گستردهای برای جبران مافات صورت پذیرفت؛ اما مسئولان برگزاری به جز موضوع صورت جلسه، استدلال دیگری نیز برای خواست نامشروعشان برای لغو بازیها داشتند؛ استدلالی که در نشست طرفین ایرانی و عربستانی، مورد توافق قرار نگرفت.
بر این اساس، پس از نامه نگاریهایی که پاسخهایش حاصلی نداشت، مقرر شد در نشست نهایی برای تعیین تکلیف این بازیها که روز "شانزدهم ژانویه 2010 برابر 26 دی 88"، میان هیأت اجرایی فدراسیون همبستگی کشورهای اسلامی و نمایندگان ایران برگزار شود تا در این نشست پس از بررسی آنفلوآنزای نوع A در ایران و تکمیل تجهیزات برگزاری این مسابقات در کشورمان، بحث به موضوع اصلی کشیده شد و مسئولان حاضر از فدراسیون همبستگی کشورهای اسلامی بار دیگر یادآور شدند، برخی از کشورهای مسلمان خواستار حذف نام خلیج فارس از همه مدارک، مدالها، لوگوها، کتابچههای فنی و دیگر اسناد بازیها شدهاند.
پس از طرح این درخواست نامشروع به ایران، هیأت اعزامی ایران به عنوان نماینده ستاد برگزاری بازیها در ایران، تأکید کرد که نام خلیج فارس در همه اسناد بینالمللی و حتی سازمان ملل متحد به ثبت رسیده و ایران نمیتواند با حذف این نام، به مصالحش پشت پا بزند و در این باره نیز اسنادی به امضا رسیده است؛ اما عربها حاضر به پذیرش این موضوع نمیشوند و تنها راهکار روی میز را لغو این بازیها اعلام میکنند و لغو رسمی این بازیها بدین شکل از سوی ایشان اعلام میشود.
ستاد برگزاری دومین دوره این بازیها به میزبانی ایران، پس از پایان این نشست با اعلام این خبر به «تابناک»، به تشریح ابعاد این نشست و تایید لغو بازیها پرداخت.
این در حالی است که «تابناک»، 260 روز پیش و پس از آن اعلام نظر اعراب راجع به این ماجرا، از لغو این بازیها خبر داده بود؛ اما هر بار با تکذیب دبیر وقت ستاد برگزاری این بازیها همراه میشد و به واقع تأیید این خبر، به عنوان یکی دیگر از مصالح و کیان ملی ایران که «تابناک ورزشی» پیش از هر رسانهای منتشر کرده و مجدانه پیگیرش بود، موجب روسفیدی این رسانه و روسیاهی عامل اصلی وقوع چنین فاجعهای شد که به زودی اخبار تکمیلی برای معرفی دقیق وی به مردم منتشر خواهد شد تا در این ماجرا با شخصی به جز متخلف اصلی، برخورد نشود. <تابناک >
**** **** **** **** **** **** **** **** ****
در زلزله هائیتی تخمین زده می شود نزدیک دویست هزار نفر جان باخته اند .
در حالى که وزیر کشور هائیتى شمار قربانیان زلزله این کشور را تا ۲۰۰ هزار نفر برآورد کرده است، مقامهاى هائیتى کنترل فرودگاه پورتوپرنس را به منظور هماهنگى بهتر در روند کمک رسانى به ارتش آمریکا واگذار کردهاند.
* زلزلهزدگان خشمگین خیابانهای پورتوپرنس را با جسد مسدود کردند
پاول آنتوان بینم، وزیر کشور هائیتى گفته است، شمار کل تلفات زلزله این کشور بین صد تا دویست هزار نفر برآورد مىشود.
وى در عین حال با اعلام این که تاکنون حدود پنجاه هزار جسد از سطح شهر جمع آورى شده است، افزود: «ما در حال حاضر اطلاع دقیقى از شمار قربانیان در اختیار نداریم».
همچنین به گفته وزیر بهداشت هائیتى تاکنون حدود چهل هزار نفر در گورهاى دستهجمعى دفن شدهاند. به دلیل شمار بالاى قربانیان زلزله هائیتى امکان تشخیص هویت اجساد پیش از دفن آنها وجود ندارد.
در جریان زلزله هفت ریشترى که روز سهشنبه پورتوپرنس، پایتخت کشور هائیتى، را در هم کوبید، میلیونها نفر بىخانمان و دهها هزار نفر کشته شدهاند که سازمانهاى امدادرسان شمار آسیبدیگان در این زلزله را تا سه میلیون نفر برآورد کردهاند.
به گفته شاهدان عینى، هیچ گوشهاى از پایتخت دو میلیون نفرى هائیتى از نیروى مخرب این زلزله در امان نمانده است. هائیتى با حدود ۱۰ میلیون جمعیت فقیرترین کشور در نیمکره غربى به شمار مىرود.
ناو هواپیمابر هستهاى یواساس کارل وینستون آمریکا نیز در آبهاى منطقه لنگر انداخته است تا به عنوان فرودگاهى براى ۱۹ فروند از هلىکوپترهاى مستقر در این ناو که در امدادرسانى مشارکت دارند عمل کند.
زلزله هائیتى که در دویست سال گذشته در این کشور بىسابقه بوده است، خسارات بسیارى را به ساختمانها از جمله کاخ ریاست جمهورى، مقر نیروهاى حافظ صلح سازمان ملل و بیمارستان بزرگ پایتخت وارد کرده و شمار زیادى از واحدهاى مسکونى را ویران کرده است.
همچنین به دلیل گرمى هوا در منطقه و نیز از کار افتادن شبکه آبرسانى در شهر، سازمانهاى امدادى نگران شیوع بیمارىهاى واگیردار در منطقه زلزلهزده هستند. هم اکنون بوى اجساد فاسد شده سراسر شهر را فراگرفته است.
در این میان دولت هائیتى کنترل مهمترین فرودگاه این کشور در پورتوپرنس را به ارتش آمریکا واگذار کرده است تا روند امدادرسانى به زلزلهزدگان با هماهنگى و سرعت بیشترى انجام شود.
ایالات متحده آمریکا صد میلیون دلار براى کمک به زلزلهزدگان هائیتى اختصاص داده و هزاران سرباز ارتش آمریکا به این کشور اعزام شدهاند.
همچنین ناو هواپیمابر هستهاى یواساس کارل وینستون آمریکا نیز در آبهاى منطقه لنگر انداخته است تا به عنوان فرودگاهى براى ۱۹ فروند از هلىکوپترهاى مستقر در این ناو که در امدادرسانى مشارکت دارند عمل کند.
به گزارش خبرگزارىهاى بینالمللى، مهمترین نیاز زلزلهزدگان آب و مواد غذایى است. هر چند فرودگاه پورتوپرنس شاهد ورود بىوقفه کمکهاى خارجى است، توزیع این کمکها بین زلزلهزدگان به کندى صورت مىگیرد.
پیشتر یک سازمان بریتانیایى حمایت از کودکان اعلام کرده بود، حدود دو میلیون کودک به دنبال زلزله هائیتى در معرض خطر قرار گرفتهاند. این کودکان یا پدر و مادر خود را از دست دادهاند، یا این که بهشدت زخمى شده و نیازمند کمکهاى پزشکى هستند.
برگرفته از : رادیو فردا

